برای افزایش اعتماد به نفس فرزندم چه کنم؟ تکنیکهای فرزندپروری مثبت

ارتباط والدین با کودک

“احساس ارزشمندی تنها در فضایی شکوفا می شود که در آن تفاوت های فردی ارج نهاده می شوند، اشتباهات سرزنش نمی شوند، ارتباطات باز می مانند و قوانین انعطاف پذیر وضع می شوند: چنین فضایی تنها در یک خانواده منسجم یافت می شود “.
ویرجینیا ستیر

پدر و مادر شدن یکی از زیباترین خوشی های زندگی است که می تواند به یک مسئولیت ترس آور و ناکام کننده تبدیل شود. والدین نه تنها در سلامت جسمی فرزندان خود نقش دارند، بلکه در شکل گیری شخصیت آنان نیز موثرند؛ چراکه مشکلات کودکان در خانه شروع می شوند و در خانه نیز می توانند حل شوند. کودکان نیازمند شور و شوق برای زندگی هستند و هدف فرزند پروری مثبت خلق کودکان مشتاق و مستقل است. در ادامه به معرفی ۵ پیام موثر در فرزند پروری مثبت که کودکان نیاز دارند دائما از والدین خود دریافت کنند و به افزایش اعتماد به نفس آنها منجر خواهد شد؛ پرداخته می شود.

پیام شماره ۱: متفاوت بودن اشکالی ندارد

 تفاوت کودکان

هر کودکی منحصر به فرد است و این به این معناست که کودکان بسیار متفاوت از آنچه که والدین انتظار دارند می باشند. فقدان این پیام مثبت، تداعی کننده این است که مشکلی در کودک وجود دارد. داشتن چنین نگرشی یکی از اشتباهات رایج والدین است. در حدود ۹ سالگی، کودکان شروع به ایجاد خود انگاره ای مجزا از والدین می کنند که تا ۱۸ سالگی نیازمند تقویت حس استقلال و در عین حال نظارت از راه دور هستند.

کودکان با ۴ نوع خلق و خو متفاوت نیازمند توجه ویژه والدین می باشند

۱-برخی کودکان حساس ترند و دارای احساسات قوی و عمیقی هستند. این کودکان نیازمند درک شدن بیشتر از سوی والدین هستند. آنها معمولا در شروع دوست یابی مشکل دارند و بنابراین به یک همراهی در شروع فعالیتها نیازمندند. بهتر است این کودکان در معرض محرکهای زیاد و متنوع قرا نگیرند.

۲- عده ای دیگر فعال و دارای اراده قوی هستند و می خواهند مرکز توجه قرار گیرند. آنها نیازمند نظارت، قانون گذاری و هدایت هستند. رها کردن این کودکان باعث می شود که دچار دردسر شوند.

۳- کودکان واکنشی، باهوش و تلاشگر و نیازمند محرک زیاد هستند. آنها در مقایسه با کودکان دیگر سطح بالایی از تنوع در فعالیت ها را می طلبند. والدینی که محرکهای متنوعی را برای این کودکان فراهم می کنند این نیاز را ارضا می نمایند. از طرفی اگر به اندازه کافی در محرکهای طبیعی (مانند: ورزش، پارک رفتن، موزه گردی، سینما) درگیر نشوند به شدت می توانند به بازی های رایانه ای وابستگی پیدا کنند.

۴-کودکان پذیرنده، خوش رفتار و همکاری کننده بوده و از دستورالعمل ها تبعیت می کنند اما به تغییر مقاومند. این کودکان نیازمند یک برنامه روتین روزانه هستند. فعالیتهای بیش از حد باعث بهم ریختگی این کودکان می شود.

گرچه همه کودکان بخشی از هر خلق و خو را دارند، اما یک یا دو ویژگی معمولا غالب ترند. بنابراین در نظر گرفتن تفاوت ها و نه مقایسه کردن کودکان با یکدیگر از سوی والدین می تواند به رشد توانمندی های ویژه آنها کمک کند.

پیام شماره ۲: اشتباه کردن اشکالی ندارد

شرم در کودکان

همه افراد اشتباه می کنند و هیچ کودکی کامل نیست و این کاملا عادی و قابل انتظار است. والدین باید یاد بگیرندکه انتظارات خود را متناسب با توانایی های کودکان تنظیم کنند. کودکان نباید به دلیل برخی اشتباهاتشان با تجربه احساس شرم، تصور کنند مشکلی در آنها وجود دارد و موجوداتی بی ارزش هستند.

کودکان قبل از ۹ سالگی نمی توانند تمایزی میان “کار بدی انجام دادم” و “من بد هستم” قائل شوند، بنابراین هرگونه تنبیه،

احساسات منفی در کودکان عدم تایید یا پریشانی هیجانی در رابطه با اشتباه کودک منجر به ایجاد این پیام می شود که “اگر کار بدی انجام دهم، پس بد هستم”.

چه سنی زمان مناسب پذیرفتن مسئولیت اشتباه از سمت کودک است؟

نه سالگی زمان مناسبی است که از کودکان انتظار مسئولیت پذیری در قبال اشتباهات را داشته باشیم. زمانی که حس مسئولیت پذیری زودرس به کودکان القا می شود احساس بی ارزشی در ابعاد مختلف در آنها نهادینه می گردد. بدون احساس بنیادین مقصر نبودن که در ۹ سال اول زندگی باید ایجاد شود، توانایی طبیعی کودکان برای اصلاح خود شانسی برای رشد نخواهد داشت.

اضطراب در مورد یک اشتباه تنها منجر به اشتباه های بعدی می گردد. در فرزند پروری مثبت به جای تمرکز بر مشکل، تاکید بر یافتن راه حل برای مشکل است. به عنوان مثال زمانی که کودک ظرفی را می شکند، تمرکز بر مشکل، توانایی او را برای درس گرفتن از اشتباه بالا نمی برد. در این مثال این جمله گرم و اثربخش اکتفا می کند :”اوه، گلدان قشنگ ما شکست. باید مراقب اطرافمان باشیم، چون این وسایل ظریف هستند و به راحتی شکسته می شوند. حالا بهتره با هم اینها را جمع کنیم” .

با ادراک اینکه آنها خوب هستند، کودکان نسبت به هدایت والدین گشوده باقی می مانند و تمایل به همکاری را در خود پرورش می دهند. اصلاح خود پس از یک اشتباه، زمانی در کودکان شکل می گیرد که احساس امنیت برای اشتباه کردن بدون ترس از تنبیه شدن یا طرد شدن در آنها ایجاد شده باشد؛ به این ترتیب برای ایجاد مسئولیت پذیری آماده تر می شوند.

پیام شماره ۳: ابراز احساسات منفی اشکالی ندارد

احساسات کودکان

هیجانات منفی در پاسخ به ناکامی ها و چالش های زندگی خود را نشان می دهند. این احساسات طبیعی بخش مهمی از فرایند رشد در کودکان محسوب می شوند. بنابراین بیان کردن این احساسات و نه سرکوب کردن آنها توسط والدین از طریق این پیام به رشد روانی در کودکان کمک می کند.
یکی از عناصر اصلی در مدیریت احساسات منفی پذیرش این هیجانات است؛ چراکه آنها بخش مهمی از فرایند تکامل محسوب می شوند. با یادگیری ابراز کردن احساسات، کودکان به یک آگاهی درونی در مورد هیجانات خود می رسند و می توانند به راحتی بدون برون ریزی های منفی در زمان و مکان مناسب آنها را آشکار کنند. به این ترتیب آنها یاد می گیرند که یک خود مستقل از والدین را پرورش دهند. تمام مهارتهایی که در زندگی باعث درخشش افراد می شود به اینکه چقدر افراد با احساسات و هیجانات درونی خود در تماس هستند، بستگی دارد. در تماس بودن با احساسات به کودکان کمک می کند تا نسبت به اینکه چه کسی هستند و چه نیازهایی و آرزوها و اهدافی دارند، آگاهی بیشتری پیدا کنند.

نکته بسیار مهمی که والدین در ارتباط با هیجانات منفی کودکان باید به آن توجه کنند، این است که:

حمایت کودکان در ابراز هیجانات منفی باعث می شود تا آنها دوباره بر این موضوع تمرکز کنند که  عشق والدین در هر شرایطی وجود دارد و بنابراین تمایل برای همکاری و درخواست کردن مودبانه در آنها تسهیل می گردد. این حالت زمانی اتفاق می افتد که والدین شرایط امنی را برای ابراز هیجانات منفی فراهم کنند که در آن کودکان از طرد شدن و از دست دادن عشق والدین هراسی نداشته باشند.
گوش دادن همدلانه و زمان دادن برای بیان احساسات راهی مطمئن برای انتقال این پیغام است که بیان هیجانات منفی اشکالی ندارد؛ اما همچنان والدین رئیس باقی می مانند. چراکه کودکان نیاز دارند احساس کنند که همچنان در کنترل والدین هستند. در غیر این صورت آنها کنترل را با درخواست کردن بیشتر یا قشقرق کردن از آن خود می کنند.

گفتگوی همدلانه والدین با کودکان چگونه است؟

برای کمک به کودکان در ابراز هیجانات منفی، والدین باید همدلی کردن را بیاموزند. عشق ورزیدن به کودکان کافی نیست؛ والدین باید بتوانند عشق خود را در راههای معنی داری ابراز کنند. گفتگوی همدلانه یکی از این راههاست. همدلی باعث می شود تا کودکان احساس کنند که هیجاناتشان معتبر و با ارزش هستند. زمانی که کودک با احساس ناکامی ناشی از نرسیدن به خواسته اش غمگین می شود، بسیاری از والدین به سرعت با بیان راه حل هایی اقدام به بهتر کردن حال کودک می کنند.این برخوردها مانع می شود تا کودک در تماس با احساس فقدان باقی بماند و همیشه به راه حل های والدین وابسته بماند. زمانی که کودک احساس فقدان می کند بیشترین پذیرش را برای دریافت همدلی مورد نیازش دارد. چراکه با دریافت و پذیرش همدلی از سوی والدین احساساتش تغییر می کنند و به سطوح عمیق تری از هیجانات منفی حرکت می کند (از خشم به غم) و یا احساس بهتری پیدا می کند. به این ترتیب نه تنها آنچه را که برای بهبودی حالش نیاز دارد انجام می دهد متوجه می شود بلکه قادر به کنترل هیجانات منفی و گذر از آنها نیز هست.

راه حل های رایج والدین و جایگزین های مناسب:

  راه حل های رایج                                           راه حل دادن همدلی کردن
 گریه نکن می دونم ………………………………… خیلی نا امید کننده است
 نگران نباش خیلی سخته ………………………….می دونم نگرانی
 اینکه موضوع مهمی نیست ……………………….می دونم اذیت شدی بذار بغلت کنم
 بی خیال …………………………………………….زندگی همینه حق داری عصبانی بشی، منم بودم عصبانی می شدم

پیام شماره ۴: بیشتر خواستن اشکالی ندارد

کودکان

اگر کودکان نسبت به خواسته ها و نیازهای خود شناختی نداشته باشند، در این صورت در مقابل خواسته ها و تمایلات دیگران آسیب پذیر تر می شوند؛ چرا که آنها فرصت کشف و توسعه خود را از آنچه که باید باشند از دست می دهند و تبدیل می شوند به آنچه که دیگران از آنها می خواهند باشند. اکثر اوقات والدین تصور می کنند اگر به کودکان اجازه دهند که درخواستهای بیشتری را مطرح کنند، آنها تبدیل به افرادی زیاده خواه می شوند. زمانی که کودکان عشق و حمایت مورد نیاز را برای مدیریت احساسات خود دریافت می کنند اجازه دادن برای درخواست بیشتر، آنها را تبدیل به افرادی زیاده خواه نخوهد کرد. با خواستن بیشتر و نه بدست آوردن بیشتر، کودکان مهارت به تاخیر انداختن نیاز ها و خود نظم بخشی را می آموزند.

چه زمانی کودک خودخواه می شود؟

کودکان زمانی خود خواه می شوند که والدین برای خوشحالی کودکان از نیازهای خود می گذرند و برای جلوگیری از قشقرق به تمام خواسته های کودکان تن می دهند. با فرصت دادن به کودکان برای انطباق نیازهای خود به سوی نیازهای بیشتر و پذیرش محدودیت های زندگی، از آنچه که در لحظه می توانند داشته باشند، قدردان خواهند بود.
با تمرکز بر مفهوم همکاری و نه اطاعت کورکورانه، فرزند پروری مثبت به پرورش نیازهای درونی کودکان کمک می کند، در عین حال که والدین همچنان کنترل را به عهده داشته و حرف آخر را خواهند زد.

زمانیکه والدین وقت گذاشته و خواسته های کودکان را نادیده نگرفته و به آنها گوش می دهند، آنها برای خود رویا می سازند و روان آنها شکوفا می گردد. با پذیرش خواسته های بیشتر و محترم شمردن آنها از سوی والدین، کودکان با تعادل بیشتری با درنظرگرفتن همزمان خواسته های خود و دیگران به پرورش مهارتهایی همچون احترام، تشریک مساعی، گفتگو و توافق می پردازند.
اما ایجاد این پیام به این معنا نیست که والدین باید تسلیم مطلق خواسته های کودکان شوند؛ بلکه همزمان والدین نیز باید نه گفتن را بیاموزند. اگر والدین قادر به ایجاد محدودیت های منطقی نباشند، کودکان به سمت درخواستهای نامعقول هدایت می شوند. زمانی که کودکان برای آنچه که می خواهند مذاکره می کنند، والدین باید محدودیت های روشنی را جهت اتمام گفتگو وضع کنند. با ایجاد فرصت برای رشد مهارتهای مذاکره توسط پیام های “نه گفتن” کودکان می آموزند که چگونه در زندگی خود نه گفتن را بکار بگیرند.

۵ راه برای نه گفتن والدین به کودکان:

بدون توضیح دادن به شکل مختصر به تکرار عبارات پرداخته می شود:
۱- نه، الان سرم شلوغه
۲- نه، الان برنامه دیگری دارم
۳- نه، اما بذار به جای آن این کار را انجام بدیم …
۴- نه، شاید یه وقت دیگه
۵- نه، الان من نیاز به یک کمی تنهایی دارم.

پیام شماره ۵: نه گفتن اشکالی ندارد، اما مامان و بابا رئیس هستند

پایه و اساس فرزندپروری مثبت آزادی است. همه این پیام ها به کودکان آزادی بیشتری برای شکوفایی استعدادهای درونی می دهند. بنابراین در ابتدا به نظر می رسد این شیوه فرزندپروری سهل گیرانه است در حالیکه اینطور نیست. به این ترتیب که والدین در این رویکرد، قاطعیت و کنترل را بدون ایجاد احساس ترس و گناه پیش می برند. اجازه دادن به کودک برای نه گفتن درهای ابراز احساسات را می گشاید و کودکان می توانند آنچه را که می خواهند کشف کرده و در مورد آن گفتگو کنند. حتی زمانی که کودکان نه می گویند به این معنا نیست که می توانند راه خود را بروند. هنگامی که آنچه کودک احساس می کند و می خواهد شنیده می شود، حس همکاری در کودک رشد می کند.

چه تفاوتی بین تعدیل کردن و انکار کردن خواسته کودکان وجود دارد؟

تفاوت مهمی میان تعدیل کردن خواسته ها و انکار کردن آنها وجود دارد؛ به این صورت که در تعدیل کردن کودکان می آموزند که خواسته های خود را به سمت خواسته های والدین تغییر دهند، اما در انکار کردن، خواسته ها سرکوب شده و کودکان تسلیم خواسته والدین می شوند و این منجر به شکست اراده در کودکان می گردد. به این ترتیب این کودکان مطیع به راحتی تحت تاثیر فشار همسالان و یا شروع بد رفتاری  و جریانهای منفی در جامعه قرار می گیرند. اجازه دادن به کودکان برای احساس کردن و کلامی سازی مقاوتها نه تنها به ایجاد یک خود انگاره قوی و اعتماد به نفس بالاتر کمک می کند بلکه باعث می شود آنها همکاری بیشتری نشان دهند. کودکان مطیع فقط دستورات را دنبال می کنند، آنها فکر یا احساس نمی کنند. کودکان همکاری کننده تمام وجود خود را در ارتباط وارد می کنند و کامیاب می شوند.

مقاومت کودکان چه پیامدی می تواند داشته باشد؟

هنگامی که کودکان اجازه پیدا می کنند تا با نه گفتن مقاومت نشان دهند، عملا کنترل و اقتدار بیشتری را برای والدین به ارمغان می آورند. چراکه کودک با صرفنظر کردن از خواسته اش پس از هر مقاومت ، متوجه اقتدار و در رأس بودن والدین می شود و این احساس ارتباط داشتن با اقتدار والدین باعث می شود تا با احساس امنیت از رفتار والدین پیروی کرده و با خواسته آنها همکاری کند. در صورتی که شما والدین گرامی بعد از مطالعه این مقاله نیاز به اطلاعات بیشتری در زمینه تعامل با کودک خود دارید می توانید با مرکز مشاوره افرا با ماتماس بگیرید و سوالات خود را از متخصصین کودک ما بپرسید.

برای افزایش اعتماد به نفس فرزندم چه کنم؟ تکنیکهای فرزندپروری مثبت
به این مطلب امتیاز دهید

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *